دلنوشته

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

حالم خوب است فقط عجیب دلم میخواد غمگین بنویسم

عجیب دلم میخواد کسی بداند نوشته هایم غمگین است و

پیگیر شود که حالم را راس و ریس کند و

من طفره بروم و او اصرار کند و من سکوت ...

ببردم مرکز خرید و همه بد عنقی و معطل کردن هایم را در مغازه های جور وا جور کنار بیاید

برایم لباس انتخاب کند و ....

آخر شب هم ببردم یه رستوران عالی که پر درخت باشد از وسطش یک جوی آب

با سر و صدای آروم (مثل چشمانش) رد شود٬

انتخاب غذا را تماما ب من واگذار کند و من هم مثل همیشه همان جوجه را بخواهم ...

غذایمان را با موسیقی سنتی و خاطره های خنده دار دوران دانشجویی و سربازیش بخوریم

و بعد ماشین را همانجا رها کنیم و تا خود خانه پیاده برویم ...

تمام طول راه دستم را دور بازونش حلقه کنمو با یه احساس مالکیت خاصی لبخند بزنم

به روی تمام دخترها و بعضا زن هایی که با حسادت مرا مینگرند...

به خانه که برسیم دلش بخواهد یه قهوه با هم بخوریم وحافظ ...

فال بگیریم و اگر نیک امد با خنده بگوید عجوبه ای این حافظ

و اگر بد آمدم با حالت خاص و خنده داری بگوید نکند به فال اعتقاد داری دختره ی خرافاتی ...

بگوید فیلم میلم جدید اوردم پایه ای که ؟

من هم موافقتم را با نشستن روی کاناپه سه نفره رو به رو ی تلویزیون اعلام کنم ...

فیلم طنز باشد و از خنده روده بر شویم

و تا خود دو شب چشم از تلویزیون بر نداریم ...

پلکم که سنگین شود عزم رفتن کند و من هر چند از این تعارفات بدم میاید

تا دم در همراهیش کنمو یک لحظه برگردد و

بگوید راستی نگفتی امروز چت بودا خانوم خانوما و

من هم چنان سکوت کنم و حرفم را پس پلک و درون چشمانم بریزد

اما انگار این یه کار را بلد نیستی...

چشم خواندن را میگویم آخه با کمی حرص غر غر میکنی

چه کم حرفم شدی تازگیا و من لبخند شاید هم پوزخند بزنم

و تو هم سر تکان بدهی و بروی ... در را بلندم و پشت در تکیه بدهمو

زمزمه کنم «چیزیم نبود ٬ فقط دلم خیلی تنگت بود همین ...»

... با اینکه جلویت به زبان نیوردم اما الان عجیب دلم میخواهد شاد بنویسم ...

غمکده من...

ما را در سایت غمکده من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 19:08

صفحه بندی